تو آخرين نفري نخواهي بود که بي دليل مرا سرزنش مي کني ،
ولي بدان که اولين هم نبوده اي در شکستن گلدان مهرباني ام ...
روزها گذشته ولي من هنوز باور نکردم که مرا متهم به کاري کردي که هرگز قصد آنرا نداشتم و ندارم ...
سرزنشم کردي ... به خاطر هيچ !
ومن تنها سربه زير انداختم و سکوت کردم ...
نگذاشتي چيزي بگويم اما من گذاشتم تا حرفهايت بر سرم آوار شود ؛
اين گونه تو دلت سبک مي شد و دل من ازغم سنگين ...
اما من گِلِه اي ندارم ...
پله پله از من دور شدي و حرفهايت بلور دلم را شکست.
من ماندم و انبوهي از اندوه ...
و اين نوشته ي زخمي بر ديوار دلم ، رنگ اشک گرفت ...
بي دليل از طرف خودت مرا متهم کردي ، سرزنش کردي ؛ و رفتي ...
رفتي و نديدي ناگهان قاب چشمانم از اشک پر شد . ولي من باز هم گِلِه اي ندارم ....
***خدایا تو مرا عاشق کردی که در قلب عشاق بسوزم ، تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم ، تو مرا آه کردی که از سینه ی بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم . تو مرا فریاد کردی که کلمه ی حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم . تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی . خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی ، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی ، لذت مبارزه را چشاندی ، ارزش شهادت را آموختی .تو مرا عاشق کردی...***

دلم مي خواهد همه شقايقهاي دنيا را جمع کنم ، ياسهاي س÷يد و مريم هاي خوشبو را دسته کنم و روي تاقچه اتاقم بگذارم ،

مي دانم که عاشق گلهايي . چشمهايم را مي بندم و با عطر گلها خاطرات مهربانيت و همه لحظات زيباي با تو بودن برايم
تداعي مي شود . دوستت دارم ....
![]()
يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره
روزي كه كسي سراغت نميگيره
يه روز ميدوني من كي و چي بودم
روزي كه از نبودنم غصه ات ميگره
باشه خوبم از كنارت ساده ميرم
با وجود اينكه ميدونم ميميرم
به خدا قدرمو ميدوني يه روزي
روزي كه از تو جدا ميشه مسيرم
قدرمو ميدوني يه روز
يادم میفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه
مثل يه آه سينه سوز
حسرت يك لحظه نگام
دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا
حتی به خوابت نميام
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
و در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر روی شونه هایت بگذارم.....از داشتن تو...
از داشتن تو...اشک شوق ریزیم
منتظر لحظه ی مقدس تا تو را در آغوش بگیرم
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم
و با تمام وجود قلبم و عشقم را هدیه کنم
آری من تو را دوست دارم و عاشقانه تو را می ستایم
خدایا اگرعاشقی گناه است ...
پس بهشت تو همچون کف دست خواهد بود..
خدایا نخواه از من که عاشق نباشم...
خدایا هیچگاه هم گناهکار نخواهم بود...
خدایا نشان بده که" عشق" با" گناه " دمساز نیست...
گناه آن است که کسی را از تو دور می کند..
عشق آن است که مسبب نزدیکی کسی به تو می شود...
خدای قشنگم...
خدایا قضاوت کن ببین من عاشق بوده ام یا گنهکار؟؟؟؟
قصه تنهائی من. وحشت از جدائیه
جدائی از خاطره ها. از دست بی وفائیه
وحشتم از عاشقی نیست. بلکه از فاصله هاست
حراسم از پرپر شدن. توآغوش خاطره هاست
آخره همه عاشقی ها قصه بی وفائیه
تنهائی نشستنم. بهتر از آشنائیه
پناه تنهائیه دل عکس های یادگاریه
تو قلبمو شکستی و دل یاد گرفت شکستنو
بزار فراموشش بشه
دل دادن و دل بستننو
دوستت خواهم داشت
به همین واژه ی تبدار قسم
دوستت خواهم داشت
به همین قلب گرفتار قسم
دوستت خواهم داشت
به دل خسته وُ بیمار قسم
دوستت خواهم داشت
به تو و لحظه ی دیدار قسم
دوستت خواهم داشت
به همین حسرت بسیار قسم
دوستت خواهم داشت
به عیار تو به معیار قسم
دوستت خواهم داشت
به گُلِ سایه ی دیوار قسم
دوستت خواهم داشت
به همین لحظه ی اقرار قسم
دوستت خواهم داشت
میدونی بازی روزگار چیه؟؟
اینه که تو چشم بذاری من قایم شم بعد تو یکی دیگرو پیدا کنی
پرسید چون دوستم داری به من نیاز داری؟
یا چون به من نیاز داری منو دوستم داری؟
گفت : چون دوستت دارم بی نیازم
کی اشکاتو پاک میکنه شبها که غصه داری ؟؟
دست تو موهات کی میکشه وقتی منو نداری ؟؟
شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دوباره ؟؟
از کی بهونه میگیری شبهای بی ستاره ؟؟
برگ ریزون های پائیز کی چشم برات نشسته ؟؟
از جلو پات جمع میکنه برگهای زرد و خسته ؟؟
کی منتظر میمونه حتی شبهای یلدا ؟؟
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا ؟؟
من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه
کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه
راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز
بکنه...
